تبليغاتX
چشمک


چشمک

بدون شرح

تا تو دستامو گرفتی راهم از دنیا جدا شد

توی آغوش تو چشمم به جهانی تازه وا شد

بغض من از تو شکست و گریه شعر بی صدا شد

تا تو دستامو گرفتی لحظه از شماره افتاد

لحظه های از تو موندن زندگی رو یاد من داد

با تو برگشتم به دنیا به شروع هر دوی ما

از خودم بریده بودم با تو برگشتم به فردا

بگو وقتی تو نباشی من کجای روزگارم؟

بگو بار گریه هامو روی دوش کی بزارم

من که بی تو با جهانم با خودم کاری ندارم

نوشته شده در جمعه سوم مهر 1388ساعت 16:27 توسط آِشنایی از دیار مهربانی| |

نمیشه با تو سر کنم نمیشه از تو بگذرم

بیا به داد من برس من از تو مبتلا ترم 

بگو کجارها شدی بگو کجای رفتنی

من از تو در گریز و تو چرا همیشه بامنی

کسی به جز تو یار من نیست گذشتن از تو کار من نیست

به جز خیال تو هنوزم ببین کسی کنار من نیست

دوباره تبت داره نفسم و میگیره دوباره هوات داره پی عطر تو میره

این خونه بی تو طاقت زندگی نداره حتی نفسام تو روبه یاد من میاره

نوشته شده در پنجشنبه دوم مهر 1388ساعت 9:1 توسط آِشنایی از دیار مهربانی| |

تو و این خونه رو با هم میخوام تونباشی دل من میگیره

اینو از چشمای تو میخونم بی من این خونه برات دلگیره

من با داشتن تو آروم میشم زیر سقف خونه وقتی تو هستی

با تو خوشبختی من تکمیله توی این حال خوشم همدستی

شب این خونه پر از احساسه دل من به داشتنت می نازه

اگه تو باشی کنارم دستام دست خالی خونه رو میسازه

تا ته قصه بمون با من بزار این دل خوشی عادت شه

بیا هم خونه من تا عشق با تو همرنگ عبادت شه

 

 تقدیم به بهترین همسر دنیا دوستت دارم عزیزم تا ابد

نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 22:58 توسط آِشنایی از دیار مهربانی| |

از کدوم جاده کدوم پنجره ای میون خاطره ها پا بزارم

وقتی می دزدی چشاتو از چشام چه جوری دست توی دستات بزارم

واسه تو که قدرمو نمی دونی عکس چشماتو چه جور دریا کنم

حرمت اشکامو آسون بشکنم زیر لب اسم تو رو صدا کنم

حال من دست خودم نیست توی این تنگ غروبی

به خدا خیلی میخوامت با همه بدی و خوبی

عکس چشماتو کشیدم توی قاب قاب عکسی که تو دستام دیگه نیست

آرزوی تو محاله واسه من وقتی که عکس تو شیدا دیگه نیست

شب و هر شب دل و دلداری میدم تو رو شاید توی خواب پیدا کنم

حالا آسمون باید مهتابشو میون برکه آب پیدا کنه

نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388ساعت 13:59 توسط آِشنایی از دیار مهربانی| |

روبروی من سیاهه بخت من همیشه خوابه

تو دلم جای یه زخمه بی تو زندگیم عذابه

توی این شهر  سیاهی می دونم تو بی گناهی

واسه من تا همیشه قشنگترین اشتباهی

حالا دیگه خوب می دونم به تو رسیدن محاله

برای گذشتن از من دل تو چه بی قراره

تو غرورمو شکستی دل به دل یکی دیگه بستی

حالا هر شب بی تو قلب من می گیره

منو تحدید می کنه بی تو میمیره

صدای رفتن تو گوشم انگار میگه از پیشم برو خدا نگهدار

می دونم که انتظار فایده نداره دل من همیشه زردو بی بهاره

صدای رفتن تو گوشم انگار میگه از پیشم برو خدا نگهدار

 

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388ساعت 20:34 توسط آِشنایی از دیار مهربانی| |

نه می تونم دور شم از تو نه می تونم که بمونم

من نه شاهزاده عشقم نه شهاب آسمونم

تو نه نیستی و نه هستی دیگه خستم از خیالات

مونده بی جواب و مبهم توی زندگیم سوالات

تو یه رنجی تو همیشه اگه جون نگیره ریشه

اگه باز بگی نمیشه اگه یک روزی بدونم

بودنا موندنه یادت واسه قلب عاشق من

که یه عمری عاشقت بود مثه درد زهر نیشه

تو که هستی زندگی هست قدرت هر خستگی هست

میشه دست قسمت و بست زیر ذره های لعنت

که یه دشمنه تو خلوت که میکوبه میسوزونه هر خیال عاشقونه

بود و خوند و موند و نشکست

نوشته شده در دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388ساعت 21:44 توسط آِشنایی از دیار مهربانی| |

مرو ای دوست مرو ای دوست
مرو از دست من ای یار که منم زنده به بوی تو
به گل روی تو
مروای دوست مرو ای دوست
بنشین با من و دل بنشین تا برسم مگر
به شب موی تو
تو نباشی چه امیدی به دل خسته من
تو که خامو شی بی تو به شام وسحر چه کنم
با غم تو

مروای دوست مرو ای دوست
مرو از دست من ای یار که منم زنده به بوی تو
به گل روی تو
بنشین تا بنشانی نفسی آتش دل
بنشین تا برسم مگر به شب موی تو
تو نباشی چه امیدی به دل خسته من
تو که خامو شی بی تو به شام وسحر چه کنم
با غم تو
چه کنم با دل تنها که نشد باور من
تو و ویرانی خاموشی کوهم اگر اگر چه کنم با غم تو

چه کنم با دل تنها چه کنم با غم دل
چه کنم با این درد دل من ای دل من
چه کنم با دل تنها چه کنم با غم دل
چه کنم با این درد دل من ای دل م
چه کنم با دل تنها چه کنم با غم دل
چه کنم با این درد دل من ای دل من
چه کنم با دل تنها چه کنم با غم دل
چه کنم با این درد دل من ای دل م
چه کنم…

نوشته شده در پنجشنبه بیستم فروردین 1388ساعت 18:53 توسط آِشنایی از دیار مهربانی| |

ای مانده در یاد!

در هر شفق در هر غروب تلخ و دلتنگ

کز گردش چرخ

خورشید غمگین چون سری آلوده در خون

بدرود گویان

میلغزد و در چاه مغرب می نشیند

آن (( تلخ بدرود )) تو می آید به یادم

چشم غم آلود تو می آید به یادم

در هر (( سحر )) در هر (( فلق)) در هر (( سپیده))

کز بوسه ی گرم نسیم مهربانی

لب های گل وا می شود بهر تبسم

هر شب که دست نقره افشان شهابی

خط می کشد از نور پیش چشم مردم

در شام های سیمگون ماهتابی

کز ماه گرد نقره ریزد بر گل یاس

هر شب که مه می خندد و از آسمان ها

تک تک ستاره می دمد همرنگ الماس

الماس دندان تو می آید به یادم

لب های خندان تو می آید به یادم

در هر (( زمستان )) 

کز تابش خورشید برف از شاخه گل

چون دانه اشکی قطره قطره قطره

می لغزد و بر برگ گل ها می نشیند

یا در شبی سرد

هر گه که تک تک می خورد بر پشت شیشه

انگشت باران

اشک چو باران تو می آید به یادم

حال پریشان تو می آید به یادم

هر جا سخن از عشق های مانده بر جاست

هر جا که چشمی سبزگون همرنگ دریاست

هر جا سخن از وعده ی دیدار فرداست

هیچ آشنا در یاد من نیست

اما............ تو می آیی به یادم

تنها.......... تو می آیی به یادم  ((مهدی سهیلی))

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 20:24 توسط آِشنایی از دیار مهربانی| |

منو تو قلبت نگه دار مثه شعله تو زمستون

نزار از تو دور بشم باز بی تو قلبم میشه داغون

منو تو قلبت نگه دار حرف من یه التماسه

هیچ کسی به جز تو انگار دردمو نمی شناسه

منو تو قلبت نگه دار منو تو قلبت نگه دار

نزار کسی تنهایی و تو صورت من ببینه

دلم نمیخواد غم و اشک تو چشمای تو بشینه

نزار که شک کنم یه روز به معنی عاشق شدن

اگه بری چی می مونه برای تو برای من

منو تو قلبت نگه دار منو تو قلبت نگه دار

نوشته شده در یکشنبه یازدهم اسفند 1387ساعت 8:43 توسط آِشنایی از دیار مهربانی| |

میخواستم بهت بگم چقدر پریشونم

دیدم خودخواهی دیدم نمیتونم

 تحمل میکنم بی تو به هر سختی

به شرطی که بدونم شاد و خوشبختی

به شرطی بشنوم دنیات آرومه

که دوسش داری از چشمات معلومه

یکی اونجاست شبیه من یه دیوونه

که بیشتر از خودم قدرتو میدونه

چیکار کردی که با قلبم به خاطر تو بی رحمم

تو میخندی چه شیرینه گذشتن تازه می فهمم

تو رو میخوام تموم زندگیم اینه دارم میرم ته دیونگیم اینه

نمیرسه به تو حتی صدای من تو خوشبختی همین بسه برای من

 

نوشته شده در چهارشنبه هفتم اسفند 1387ساعت 22:23 توسط آِشنایی از دیار مهربانی| |


Design By : Night Skin